|
|
||
| کمی خاموشم؛ برای چیدن واژه ها، باید انگشت هات رمق داشته باشد سینه ات جان ِ نفس کشیدن قلبت توان تپیدن روحت، خنکای وزیدن ... من اما چندی ست که مرده ام.
+
تاريخ جمعه 18 فروردین1391ساعت 21:16 نويسنده نرجس بحرینی
نمی دانم چه شد، این پست ِ از ثبت موقت درآمده، به احترام سهراب
از دست دارم می روم خاموش و خونین گویی شهید حضرت عشق ست جانم من نغمه هایی بی صدا دارم که در باد می خوانم و سر می رسد دیگر امانم یک چند بی سامانم و یک چند شاعر محصور ِ صدها بیت بی پایان، جهانم در بیت هایم بی صدا گل می کندعشق گویی که عاشق بودم ام من در نهانم من می روم -این جا مجال عاشقی نیست- جایی که تا دنیاست، گم باشد نشانم
+
تاريخ جمعه 11 فروردین1391ساعت 23:6 نويسنده نرجس بحرینی
|
از قافیه سرشارم و از واژه لبالب صد جام بیاور بگذارم همه بر لب
چشمان تو صیاد ترین، دام ترین، صید افشان شده گیسوی تو طناز تر از شب
+
تاريخ جمعه 19 اسفند1390ساعت 11:35 نويسنده نرجس بحرینی
|
از صبح بگو جانم، اینجا که همه خوابند یک چند نفر بیدار، در حسرت مهتابند اینجا همه شب تاریک شب ها همه بی رونق یک چند نفر بیدار، باقی همه در خوابند + نباید نوشت، اما می نویسم که اینجا هوا ابری ست از بس که تدبیر ها ، ابر های سیاهی شده که به جای بی خودی ، خودی ها را دلمرده می کند
+
تاريخ شنبه 13 اسفند1390ساعت 22:18 نويسنده نرجس بحرینی
|
دلی دارم اسیر ِ ماجرای "دوستت دارم" خودش در بند و در بندش، ندای "دوستت دارم" [پرم از دوستت دارم، تمام خنده هایش را ولی آیات چشمش را، ورای "دوستت دارم"] ز بس می گوید اینها را مرا مفتون خود کرده که می ترسم ببازد جان ، برای "دوستت دارم" نمی گوید چه می خواهد، مدام آرام می گوید شبی آهسته می میرم، بجای "دوستت دارم" همه ابیات محزونش برای "دوستت دارم" دلی دارم سبک سر، مست، پر باران که مردم می شناسندش، خدای "دوستت دارم" تمام عمر کوتاهم، به این ابیات آخر در که من مست و دل تنگم فدای "دوستت دارم"
+
تاريخ پنجشنبه 13 بهمن1390ساعت 18:26 نويسنده نرجس بحرینی
|
لبخند بزن سیب ترین سرخ دلم ، سرخ ترین یاد لبخند بزن خاطره را پاک کن از خاطر فرهاد لبخند بزن عشوه کن آرام بیفشان آن طره ء گیسوی ختن را به بر باد بگذار بپیچد نفحاتش به سرا روم دل کشته ء این عطر مطنطن شده ات باد لب باز ُ کن یک دو کلامی بنوازم من خفته ترین خامُشم و تشنه ء فریاد مستانه ترین شیوه ء دلدادگی ام را می بخشمت آرام خدا پیشه ء بیداد از نغمه رسوای جنون پر شده سازم دل در عطش نغمه چشمان تو ناشاد یک چند اسیرم کن و یک جام بنوشان در بند جنونت شوم و بنده ء آزاد ...
+
تاريخ پنجشنبه 13 بهمن1390ساعت 17:22 نويسنده نرجس بحرینی
|
بیماری این واژه ها را مرهمی نیست آبستن صد اتفاق سوگوارند من در تعب در انزوای محض با اشک این واژه ها در درد بی پایان دچارند آه عمیقی می کشم، رد می شوم مست از بس ردیف واژه هایم بی قرارند این بغض ِ سرگردان مجال واژه را برد اشعار محزونم کماکان داغدارند
+
تاريخ جمعه 7 بهمن1390ساعت 14:40 نويسنده نرجس بحرینی
|
از ماجرای چشم هایش قصه داری وقتی خودت را در میانش دیده باشی
از کوچه های بی کسی تا صبح و خورشید وقتی که شب ها تاسحر درمانده باشی
از نوشخند خنده های رفته در باد وقتی که در دامان حسرت خفته باشی
یک جفت چشم مشکی تاریک ِ تاریک وقتی اسیر چشم های سرمه باشی
تنها نشان زنده بوذن می شود عشق وقتی برایش حرز یا هو خوانده باشی
+
تاريخ چهارشنبه 28 دی1390ساعت 18:0 نويسنده نرجس بحرینی
|
روزی که شاعر می شدم این آرزویم بود به اشکال قافیه ها واقفم :دی
+
تاريخ جمعه 2 دی1390ساعت 17:54 نويسنده نرجس بحرینی
|
|
||